تبليغاتX
تقديم به جاودانه صداي عشق استاد معين
تقديم به جاودانه صداي عشق استاد معين
متن ترانه ها

آلبوم لحظه ها

 

گذشته ها

 

مخور غم گذشته، گذشته ها گذشته

هرگز به غصه خوردن، گذشته بر نگشته

به فکر آینده باش، دلشاد و سرزنده باش

به انتظار طلعت، خورشید تابنده باش

عمر کمه صفا کن، رنج و غمو رها کن

اگه نباشه دریا، به قطره اکتفا کن

عمر کمه صفا کن، گذشته رو رها کن

اگه نباشه دریا، به قطره اکتفا کن

 

قسمت تو همین بوده که بر سرت گذشته

نکن گلایه از فلک، این کار سرنوشته

عمر گران می گذرد خواهی نخواهی

سعی بران کن  نرود رو به تباهی

مطلب دل را طلب از سوی خدا کن

زان که بود رحمت او لا یتناهی

لحظه ها

لحظه ها رو با تو بودن، در نگاه تو شکفتن

حس عشق و در تو دیدن، مثل رویای تو خوابه

با تو رفتن با تو موندن، مثل قصه تو رو خوندن

تا همیشه تو رو خواستن، مثل تشنگی آبه

 

اگه چشمهات منو می خواست، تو نگاه تو می مردم

اگه دستهات مال من بود، جون به دستهات می سپردم

 

اگه اسممو می خوندی، دیگه از یاد نمی بردم

اگه با من تو می موندی، غم دنیا رو می بردم

 

بی تو اما سر سپردن، بی تو و عشق تو بودن

تو غبار جاده موندن، بی تو خوب من محاله

بی تو حتی زنده بودن، بی هدف نفس کشیدن

تا ابد تو رو ندیدن، واسه من رنج و عزابه

 

توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست

روی خاموشی لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست

توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره

دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره

قسم نخور

 

قسم نخور به جونم، که بی قسم می دونم

نور ستاره تو، رفته از آسمونم

چشمهام اشکی نداره، به پای تو بباره

یک قلب پاره پاره، قسم خوردن نداره

نگینی بودی بر انگشتر من

امیدی در دل عاشق تر من

تو که آتش زدی بر هستی من

به باد دادی چرا خاکستر من

تو که با قلب عاشق می پریدی

شکستی پس چرا بال و پر من

چرا می خواهی قسم های دروغین

بشه یکبار دیگر باور من

تو دنیایی که آوار محبت، با دستهای تو ریخته بر سر من

چرا می خواهی بدونم با یک حس حقیقی هستی یار و یاور من

تو که بیگانه بودی با سپیدی، تو که دلبستگی هامو ندیدی

در این بازار داغ ناامیدی، تو رو باور کنم با چه امیدی

یاد تو

 

بگو چه بی تابم من، امید بر بادم من

یه دنیا فریادم من

تو رو که می بینم، عاشق و دیوونه ام

تو با اون چشم سیاهت، خواب نگاهت، خونه دلم رو ویرون می کنی

تو با موهای پریشون و رها، منو سرگشته و حیرون می کنی

 

باز دلم اسیر عشق تو شد، عمر من همه به پای تو شد

یاد تو همه تو خاطر من، تا ابد همیشه خاطره شد

بیا هنوز عشقت توی قلبمه، تو رو که می بینم، قلبم می زنه

اینو بدون نیاز من به عشق تو، تا آخر دنیا تو وجودمه

 

تو ای ترانه من، همه بهانه من

تو در سکوت دلم، تو داد عشق منی

تو در نهایت من، ندای باغ روی

تو در سکوت دلم، تو داد عشق منی

تو با خنده های شیرین لبهات، منو سرگشته و حیرون می کنی

تو با اون کرشکه و ناز و ادا، مثل جادو منو افسون می کنی

شبهای رفتن تو

 

شبهای رفتن تو، شبهای بی ستاره است

ببین که خاطراتم، بی تو چه پاره پاره است

با هر نفس تو سینه، بغض تو توگلومه

با هر کی هر جا باشم، عکس تو روبرومه

آخ چقدر تنگه دلم، برای اون شبهامون

کاشکی اون عشق بشینه، دوباره تو دلهامون

چی میشه برگردی بازهم، به روزهای گذشته

هوای پاییزی چرا، تو عشق ما نشسته

 

سپردی عهدمونو، به دست باد و بارون

منو زدی به طوفان، خودت گرفتی آروم

قهر تو راهمو بسته، غم دلمو شکسته

تو این صدای خسته، یاد تو پینه بسته

غم دلمو شکسته

غروب باز دوباره، شب توی انتظاره

ابر تو نگاهم نشسته، خیال گریه داره

اسم تو فریادمه، درد تو صدام ترانه است

خنده آینه تلخ و، بی تو پر از بهانه است

ظالم

 

قدتم مثل دو تا چشم سیاهته

ظلم عالم توی اون برق نگاهته

آخه ظالم زیر پاتم یه نگاه کن

تا ببینی چه دلهایی زیر پاته

دل من هر جا که تو باشی باهاته

عاشقی دیوونه چشم سیاهته

پا بزار روی چشمهامتا ببینی

فرشی از عشق و محبت زیر پاته

 

چشمهای تو چه ردیفه، تو نگاهت چه دل فریبه

اما حرفهای قشنگت، یه سرابه یه فریبه

باورم کن، باورم کن، ای تو شکوه، باور من

  ای همیشگی ترینم، ای تو عشق آخر من

من می خواهم که عاشقونه، با تو باشم تا همیشه

سایه عشق تو باشه تا قیامت بر سر من

فراموشم نکن

 

هنوزم عاشق ترینم، ای تو تنها باور من

به غیر از با تو بودن، نیست هوایی بر سر من

هنوز عطر تو مونده، در فضای خانه من

هنوزم بیقراره، این دل دیوونه من

فراموشم نکن، فراموشم نکن

تویی تنها دلیل من، به یاد من باش، فراموشم نکن

 

من تشنه محبت، دردآشنای هجرت

دلم به این جدایی، هرگز نکرده عادت

ناکامی از تولد، همزاد بخت من بود

ندارم از تو شکوه، این سرنوشت من بود

بی تو حدیث عشق و، دیگر باور ندارم

جز با تو بودن، آرزویی در سر ندارم

می پیچه عطر خاطرت در خلوت شبهای من

تکرار اسم قشنگت شده عادت لبهای من

قصر آرزوها

 

با هم عشقو شناختیم، دل به همدیگه باختیم

که قصر آرزوهامونو، با همدیگه شاختیم

من آن باده پرستم که از عشق تو مستم

امید و آرزوهامو به چشمون تو بستم

منو رها کن از من، بیگانه از خویشم کن

در هوای عشقت، عاشق تر از پیشم کن

 

بزار به شوق روی تو زندگی آغاز کنم

زمزمه های عاشقی با دل خود ساز کنم

مرغک دلشکسته ام، دست نوازشی بکش

که در هوای عشق تو هوایی پرواز کنم

 

سر به سر اومد شرمنده تو، گل متحیر از خنده تو

حرفهات چنین، مثل قند و عسل، شعر و غزل وار

سر به سر اومد شرمنده تو، گل متحیر از خنده تو

بگو همیشه تو مال منی، جان و تن این بار

آلبوم پنجره

 

دعا

 

خودش می دونه داره ، هر کسی آرزویی

این باشه آرزومون ، نریزه آبرویی

 

با هم بیاییم دعا کنیم ،خدامونو صدا کنیم

که آسمون بباره ، فراوونی بیاره

ازش بخوایم برامون ، سنگ تموم بزاره

راههای بسته واشه ، هیچکی غریب نباشه

صورت و شکل هیچ کس مردم فریب نباشه

 

شفا بده مریض و خط بزنه ستیز و

رو هیچ دیوار و بومی نخونه جغد شومی

دعا کنیم رها شن ، اونا که توی بندن

از بس نباشه نا اهل زندونارو ببندن

 

سیاه و سپید یه رنگ بشه

زشتی هامون قشنگ بشه

کویرا آباد بشن ، اسیرا آزاد بشن

خواب گل

 

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو

صفحه ذهن کبوتر آبیست ، خواب گل مهتابیست

باز کن چشمت راتا که گل باز شود

قصه زندگی آغاز شود

تا که از پنجره چشمانت،عشق آغاز شود

تا دلم باز شود

 

دلم اینجا تنگ است،دلم اینجا سرد است

فصلها بی معنی،آسمان بی رنگ است

سرده سرد است اینجا،باز کن پنجره را

باز کن چشمت را،گرم کن جان مرا

 

ای همیشه آبی،ای همیشه دریا

ای تمام خورشید،ای همیشه گرما

سرده سرد است اینجا،باز کن پنجره را

ای همیشه روشن،باز کن چشم مرا

امان

 

امان امان از دل من، از این دل غافل من

اگر تو ناجی نبودی، دلم میشد مشکل من

دلم یه همزبون می خواهد، تنم یه سایبون می خواهد

تو دنیای نامهربون، یه یار مهربون می خواهد

تو ناجی من شدی باز، رسیدی در اوج نیاز

شدی برام مثل یه بت، خدای عشق بنده نواز

 

پیش از اینا چه بین جمع چه تنها

قشنگ نبود دنیا به چشمم اینجا

تو اومدی دنیامو زیبا کردی

مثل یه آرزو یه خواب، یه رویا

اشکامو پاک کردی به روی گونه

به بر کشیدی منو عاشقونه

فرشته نجات من شدی تو

عشقت واسم هدیه آسمونه

عطر موهات

 

عزیز من قسم مگر،که مرگ من تو را دگر،ز قلب من جدا کند

فدای چشم مست تو،اگر براه عشق تو،خدا مرا گدا کند

 

ای نفسهای تو عاشق،ای تو خوب موندنی

زنده ام با نفس تو،تو همیشه با منی

مثل شبنم رو پر گل،منو با خودت نگهدار

سینتو گهواره ای کن،برای این تن تب دار

یاس عاشقی رو بردن،منو از خودم جدا کن

با تو

 

به دیدارم بیا ماه در اومد

چراغ روشن راه ور اومد

اگر شب شده مهتاب توی راهه

نشون ما دو تا فانوس راهه

بذار بخنده چشمات به نگاهم

کتاب عاشقی توی نگامه

عزیز من چشم انتظارم نزار

بیا و زندگی رو با خود بیار

با تو نفس کشیدم و دوست دارم

همیشه با تو بودن و دوست دارم

بیا که بسته پر پرواز من

دوباره پر گشودن و دوست دارم

بسته دیگه مردم از این یس کسی

اینهمه تنهایی و دلواپسی

دل واسه دیدار تو پر می زنه

کاشکی بدونی که ندارم کسی

 شب رویایی

 

ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر تو هم سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادی ام،بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک

هستی ام زآلودگیها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من

آتشی در سایه مژگان من

 

ای مرا با شور شعر آمیخته

این همه آتش به شعرم ریخته

چون تب عشقم چنین افروختی

لاجرم شعرم به آتش سوختی

ای دو چشمانت چمن زاران من

تا دو چشمت خورده بر چشمان من

بیش از اینت گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی انگاشتم

نمیشه باور من

 

پیش تو روسیاهم،تو بگذر از گناهم

ندامت و تو دیدی،تو عالم نگاهم

تو خواستی من نخواستم،با هم باشن دلامون

نشستی من نشستم،به پای لحظه هامون

تو بودی من نبودم،دیوونه مثل مجنون

تو موندی من نموندم،به پای عهد و پیمون

نمیشه باورمن کنار من نشستی

کسی که می پرستم،تو بودی و تو هستی

نمیشه باور من،هنوز به پام نشستی

چشمات و رو بدیها،تو عاشقونه بستی

نمیشه باور من،که با تو من چه کردم

کی داشت خبر که یک روز،پیش تو بر می گردم

سفره عشق

 

دو تا چشمام همه جا،دنبال تو می گرده

با نبودنت دلم ،با غصه هات سر کرده

شب و روز در پی تو،من همه جا گشتم

یکی گفت غصه نخور،اون داره بر می گرده

زندگی با عشق تو رنگ دیگه داشت برام

رفتی و بدون تو پخش شده روز و شبهام

دل من با هیچ کسی نمو تونست خو بگیره

شب و روز منتظره چشم به راهت مونده نگام

 

کسی مثل تو نشد،کسی مثل تو نبود

همش از خدا می خواهم که بیایی زود زود

کاش میشد دوباره باز همو پیدا بکنیم

کاش میشد سفره عشقمونو با همدیگه وا بکنیم

کاشکی این شهر غریب صدای آشنا بیاد

دل من هوا تو کرده فقط هم تو رو می خواهد


 
پنجشنبه، 29 بهمن، 1383

آلبوم صبحت بخیر

صبحت بخیر

صبحت بخیر عزیزم با آنکه گفته بودی دیشب خدا نگهدار

با آنکه دست سردت از قلب خسته تو گوید حدیث بسیار

صبحت بخیر عزیزم با آنکه در نگاهت حرفی برای من نیست

با آنکه لحظه لحظه می خونم از دو چشمت از خستگی زتکرار

در جان عاشق من، شوق جدا شدن نیست

خو کرده قفس را، میل رها شدن نیست

من با تمام جانم، پر بسته و اسیرم

باید که با تو باشم در پای تو بمیرم

این بار غصه ها را،از دوش خسته بردار

من کوه استوارم، به من بگو نگهدار

عهدی که با تو بستم، هرگز شکستی نیست

این عشق تا دم مرگ، هرگز گسستنی نیست

جواهر

ترمه و اطلس بیارید تا بپوشونم تنش

سیته ریزی از جواهر بندازم به گردنش

نکنه دست رقیبون برسه به دامنش

نکنه خونم بیفته عاقبت به گردنش

آی بلا،بالا بلا،قربون اون نگاهت

قربون راه رفتنت قربون خاک راهت

من روزی هزار دفعه به پای تو می میرم

با یه بوسه تو باز دوباره جون می گیرم

دشمن اگه هزار هزار

دشمن اگه هزار هزار، فشنگاشون قطار قطار

حلقه به دورت بزنند، صدتا با سیصد تا سوار

خودم میام می برمت، به یک نگاه می دزدمت

این دل بیقرارم، به دام تو اسیره

برای دیدن تو، نفسم داره می گیره

قد نگو نگو نگو سرو خرامانه

چشم نگو نگو نگو نرگس مستانه

لب نگو نگو نگو غنچه خندانه

دل نگو نگو نگو خیلی پریشانه

امید من تو هستی برای زندگانی

آرزوی دلم رو توی چشام می خونی

من دیگه خاک پاتم هر جا بری باهاتم

من عاشق تو هستم من تو رو می پرستم

تنهاترین

تنهاترینم مردم به دوشم کوله بار غم

از غم ها لبریزم

کوه صبورم،شانه ام از بار غمها خم

من قصه دردم، تنهای شب گردم

تنها دو دست مهربون تو پناه من

چشمان تو تنها چراغ کور راه من

تنها تو ماندی از همه دنیا برای من

آن شانه های نازک تو تکیه گاه من

تنها تو هستی در تمام لحظه های من

تنها تو ماندی جز خدای من عزیز من

آه ، ای هستی من شور مستی من

برچین اشک مرا برچین

هستی می گذرد، مستی می گذرد

بنشین پیش دلم بنشین

از ازل خواند، صد رقم با تو،نقش تدبیرم

خود تو می دانی، با تو می مانم بی تو می میرم

عاشق ترین مردم که می میرم برای تو

ای وای اگر باشد یه تو عاشق خدای تو

دیوونه

تو دیوونه رفتی یه شب بی نشونه

تو خواستی که قلبم پریشون بمونه

واست گریه من دیگه بی امونه

دل از درد عشقت یه دریای خونه

می خواهم با تو باشم هنوز عاشقونه

ولی نازنینم چگونه چگونه ، چگونه چگونه

من از سبزه سبزم، ولی خسته خسته

من از شهر عشقم ولی دل شکسته

می گفتم یه ابری ، یه همرنگ بارون

یه بارون رحمت ، واسه سبزه زارون

می خواستم بگم من که عاشق ترینم

تو فرصت ندادی تو فرصت ندادی

حقیقت چه تلخه، چه تلخه شکستن

حقیقت همینه، که رفتی تو بی من

شیشه عمر

پا به پای تو میام هر جا بری

گوش به حرف تو میدم هر چی بگی

من گذشتم از همه برای تو

جونمو برات میدم به سادگی

تو بدون که شیشه عمر منی

خدا اون روز و نیاره بشکنی

برای گفتن خوبیهای تو

یه عالم کوچیکه یک دنیا کمه

نمیشه از تو گذشت به سادگی

تو که خوبیهات به قدر عالمه

سفره دل و برات باز می کنم

اگه در کنارت آروم بگیرم

زندگی دوباره آغاز می کنم

حتی اون لحظه که دارم می میرم

با تو خوبم،با تو خوبم، با تو خوبه هم طلوع و هم غروب

باور کن

در کار عشق ما،همیشه اما بود

بی جانی ریشه، از ساقه پیدا بود

آنشب که گفتی باورم کن، با تو می مانم

دلواپسی های من از، از صبح فردا بود

آنشب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست

باور نکردم گر چه این جمله زیبا بود

در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست

پایان عشق ما پایان دنیا نیست

مثل زلال آب من باورت کردم

می ناب یک رنگی در ساغرت کردم

سلطان قلب خود تاج سرت کردم

در چشم دل پاکان پیغمبرت کردم

چه کسی

بهتر از من چه کسی، عاشق تر از من چه کسی

واسه عشق تو دیوونه تر از من چه کسی

اگه قربونی می خواستی بهت از من چه کسی

واسه پیش مرگ تو آماده تر از من چه کسی

تو اگه چشمه بودی تشنه تر از من چه کسی

واسه دل داری دادن خسته تر از من چه کسی

همه راهها رو به من سد کردی عشقمو رد کردی

به خودت بد کردی به خودت بد کردی

فصل گل فصل اقاقی، فصل سازگاری ساغر و ساغی

فصل خوب انتظار از پشت شیشه

فصل دلبستگی ساقه و ریشه

واسه تسلیم و رضا دست وپابسته تر از من چه کسی

در پرستیدن تو دیگه وارسته تر از من چه کسی

آلبوم تولد عشق

میلاد

برای روز میلاد تن من، نمی خواهد پیرهن شادی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی، برایم جام سر مستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو، به فکر هدیه ای ارزنده هستی

منو با خود ببر تا اوج خواستن، بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم نه پایان، تویی آغاز روز بودن من

نزار پایان این احساس شیرین، بشه بی تو غم فرسودن من

نمی خواهم از گلهای سرخ و آبی، برایم تاج خوشبختی بیاری

به ارزشهای ایثار محبت، به پایم اشک خوشحالی بیاری

بزار از داغی دستهای تنهات، بگیره هرم گرما بر سر من

بزار با تو بسوزه جسم خسته ام، ببینی آتش و خاکستر من

تو ای تنها نیاز زنده بودن، بکش دست نوازش بر سر من

به تن کن پیرهنی رنگ محبت، اگر خواستی بیایی دیدن من

حلقه طلایی

یه حلقه طلایی اسمتو روش نوشتم

می خواهم بیام دستت کنم بیای تو سرنوشتم

دو تا دل از جواهر،می خواهم برات بیارم

که بندازم به گردنت همیشه یادگارم

می گیره دل بهونه،می یام به سوی خونه ات

اگه کسی نبینه،می گم شدم دیوونه ات

میدونی توی دنیا، به غیر تو ندارم

اگه بخوای دلم رو به زیر پات می زارم

نمی دونی دلی که بیقراره

اگه بگی بله چه حالی داره

برات لباسی از حریر می یارم

نگینش از ماه پولک از ستاره

خدا کنه تا جون درام باشی گل بهارم

یه روز نیاد به من بگی دیگه دوستت ندارم

بریز به روی شونه هات، زلفات و دسته دسته

می خواهم که تاج مروارید، روی موهات بزارم

تمنا

هر کس به تمنای کسی غرق نیاز است

هر کس به سوی قبله خود رو به نماز است

هر کس به زبان دل خویش زمزمه ساز است

با عشق در آمیخته در راز و نیاز است

ای جان من تو، جانان من تو

در مذهب عشق، ایمان من تو

پیداست که کوتاه شود با رفتن جانم

این دست تمنا که به سوی تو دراز است

هر که در عشق تو گم شد، از تو پیدا می شود

قطره ناقابل دل، از تو دریا می شود

دستی که به درگاه خدا، بسته پل عشق

کوتاه نبینم که این، قصه دراز است

خاصیت عشق می جوشد از تو

دل رنگ آتش می پوید از تو

هر گوشه این خاک که دلسوخته ای است

از دولت عشق تو در میکده باز است

دیگر چه می خواهی

من که عمرم را به پایت ریختم، زندگیها را به پایت ریختم

ای تو دیروز منو امروز من، من که فردا را به پایت ریختم

دیگر چه می خواهی دیگر چه می خواهی

من که با خوب و بد تو ساختم، آبرویم را به خاک انداختم

در سفر تا هفت شهر عشق تو، من که مرزی تا جنون نشناختم

دیگر چه می خواهی دیگر چه می خواهی

من که همچون بت پرستیدم تو را، هر کجا رفتم فقط دیدم تو را

با تمام گریه هام از دست تو، می شکستم بغض و خندیدم تو را

پس چرا آزردنم را دوست داری،حسرت و غم خوردنم را دوست داری

مثل من هرگز کسی عاشق نبوده، سوختن از عشق را لایق نبوده

از تو ام بر آتش و خاموشم از تو، تا نگویی در وفا صادق نبوده

هر چه می سوزم تو می گویی کم است، قصه ام ورد تمام عالم است

هر چه را می خواستی، از من به دست آورده ای

مرگ غرورم بس نبود، که قصد جانم کرده ای

من که دنیا را به پایت ریختم، زندگیها را به پایت ریختم

دیگر چه می خواهی دیگر چه می خواهی

پرواز

بدون تو چه پروازی، چه احساسی چه آوازی

تویی که از صدای من، شراب کهنه می سازی

بیا خوبم که می دانم، در این بازی نمی بازی

نیاز و تو خودم کشتم، که هرگز تا نشه پشتم

زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وا نشه مشتم

من آن خنجر به پهلویم،که دردم را نمی گویم

به زیر ضربه های غم، نیفتد خم به ابرویم

مرا گر اینگونه خواهی دلت را آشیانم کن

من آن نشکستنی هستم بیا و امتحانم کن

غرور ای ناجی حرمت تو با من پا به پایی کن

به هنگام سقوط من، تو در من خودنمایی کن

من آن خورشید زر پوشم، که با ظلمت نم یجوشم

به جز آغوش دریاها، نم یگیرم در آغوشم

من آن دیوانه پر بارم، که در خودواژه ها دارم

درون دشت اندیشه، به غیر از گل نمی کارم

من آن ابر بهارانم، که از خاشاک بی زارم

به جز بر چهره گلها، نمی گریم نمی بارم

دل

این پدر سوخته دل، این پدر سوخته دل

این پدر سوخته عاشق بی تاب دله

این که می گیره ز من شب همه شب خواب دله

مست می ناب دله، اونی که میشه آب دله

یا میگه بمون بمون، یا که برو یا که بیا

من یه فرمانبر بیچاره ارباب دله

تار و پود من و این ناله و فریاد و فغان

تن من ساز پر از قصه و مضراب دله

این که بی صبر و قراره، همه شب تا به سحر

خلق عالم در خوابند و بی خواب دله

تو ز من غافلی و روی نیازم همه تو

تو نماز منی و گوشه محراب دل

با من باش

گلکم نازکم، گله کم کن، کمکم کن کمکم

چونکه از همیشه دیوونه ترم با من باش

چونکه آبروی عشق و می خرم با من باش

چونکه بد جوری سزاوار توام با من باش

حالا که حوصله ات و سر می برم با من باش

باش تا بهتر و بهتر باشم

باش تا از این همه سر باشم

باش تا هق هق من بند بیاد

باش که چشم من آفتاب می خواد

بابا

چشمات و وا کن و ببین، ببین که بابا اومده

بابا با یه عروسک، خوشگل و زیبا اومده

چشمات و تو چشم بابا،یه بار باز و بسته کن

نظر به حال دل این، عاشق دلشکسته کن

چه شبهایی به شوق تو، اومدم و خواب بودی

تو دستهای عاشق من، همیشه کمیاب بودی

اینها همش تقصیر ماست، تو که گناهی نداری

به جز به آغوش پدر، به جایی راهی نداری

کبوتر دو برجم،الهی که فدان بشم

نزار که بیچاره اون، گریه بی صدات بشم

من واسه تو دلواپسم، تو واسه عروسکها

من واسه تو می میرم و، تو واسه بازیچه ها

دلشادم از شادی تو، سر مستم از خنده تو

اما ته دل نگران، برای آینده تو


 
يكشنبه، 6 دى، 1383

آلبوم پرواز

بهانه

ای تو بهانه، واسه موندن، ای نهایت رسیدن

ای تو خود لحظه بودن، تو طلوع صبح و خورشید و دمیدن

ای همه خوبی، همه پاکی، تو کلام آخر من

ای تو پر از وسوسه عشق، تو شدی تمامی زندگی من

اسم تو هر چی که میگم، همه تکرار تو حرفهای دل من

چشم تو هر جا که میرم، جاریه تو چشمهای منتظر من

تو رو اون لحظه که دیدم، به بهانه هام رسیدم

از تو تصویری کشیدم، که اونو هیچ جا ندیدم

تو از نگاهت شناختم، قصه از عشق تو ساختم

تو رو از خودت گرفتم، با تو یک خاطره ساختم

دنیای منی

می خواهم ازت دور شم اما نمیشه

مثل تو مغرور شم اما نمیشه

هزار هزارون بار دل و شکستی

می خواهم که رنجور شم اما نمیشه

دوستت دارم، تویی بال وپرم

دنیای منی، ای تاج سرم، دردت به سرم

تا دنیا دنیاست تو مال منی، تو سرنوشت هام دنبال منی

به باغ و بستان من گل نمی خواهم، تو بهار هر سال منی

اگه هر لحظه با من قهر کنی، زندگی رو به کام من تلخ کنی

اگه با بهانه های جور واجور، منو رسوا توی این شهر کنی

دل پر از غصه و غم نمیشه، عشق من ذره ای کم نمیشه

من فدای قهر و آشتی هاتم، به خدا دوستت دارم همیشه

عطش

این چه عشقی است، چه عشقی است، که در دل دارم

من از این دل، از این دل، چه حاصل دارم

می گریزی ز منو در طلبت، باز هم، باز هم، کوشش باطل دارم

باز لبهای عطش کرده من، عشق سوزان تو را می جوید

می تپد قلبمو با هرتپشی،قصه عشق تو را می گوید

بخت اگر از تو جدایم کرده، می گشایم گره از بخت چه باک

ترسم این عشق سرانجام مرا، بکشد تا به سرا پرده خاک

رویا

من از این دنیا چی می خواهم، دو تا صندلی چوبی

که منو تو رو بشونه، واسه گفتن خوبی

من از این دنیا چی می خواهم، یه وجب زمین خاکی

همون قدر که یک اتاقک، بشه خونه خیالی

من از این دنیا چی می خواهم، یه جعبه مداد رنگی

بکشم رو تن دنیا، رنگ خوبی و قنشگی

آدمک های دست و دلباز، از تو قلک طاقچه

بردارند بذر محبت، واسه بارداری باغچه

من از این دنیا چی می خواهم، دو تا بال برای پرواز

برم تا روز تولد، برسم به فصل آغز

برم پیش بچه هایی، که یه لقمه نون ندارند

که یه شب با یک دل سیر، چشماشون رو هم بزارند

بگم که غصه ها سر اومد، گریه بس که بهتر اومد، گریه بس که بهتر اومد

چراغ خونه

نور و چراغ خونه این دل دیوونه تویی

ماه تویی، مهر تویی، عزیز در دونه تویی

اومدی شبهای عمرم و چراغونی کنی

خوش قدم تو هر قدم، غمها مو قربونی کنی

ستاره خونه ام شدی، تو وصله جونم شدی

واسه شبهای زندگی ستاره درمونم شدی

چشم و دل حریصم از دیدم تو سیر نمیشه

راز و رمز عشق تو، هیچ جوری تعبیر نمیشه

دعای خیر مو می خواهم، سرمه چشمونت کنم

از هر چی چشم بد که هست، یه جوری پنهونت کنم

اومدی

اومدی که عشق و با تو بشناسم، دنیای شور و نشاط و بشناسم

اومدی که زیر سایه تو من، چشمه آب و حیات و بشناسم

تو خوبی، تو ماهی ، فدات بشم الهی الهی الهی

واسه من تو دنیا، تو تنها تکیه گاهی، امیدی پناهی

چو نسیم نوبهاران، به نوازش گلستان اومدی

مثل یک بارون رحمت، به نجات سبزه زاران اومدی

تو همون فرشته ای که روز و شب لحظه شماری کردم

واسه دلداری دادن، به من زار و پریشون اومدی

شب بی ستاره بودم، تو همان خورشیدی که به من تابیدی

در هوای چاره بودم، گنج خوشبختی رو تو به من بخشیدی

خوب من

زندگی با تو چقدر قشنگه، خوب من

آسمون عشق چه آبی رنگه

سر بزار آروم به روی شونم شیرینم

وقتی که خسته از این زمونم

ای غم عشق تو چاره من

بودنت عمر دوباره من

توی این شبهای بی ستاره

چشمهای قشنگ تو ستاره من

خوبه من، ای طبیب مهربون دل بیمار من

مال من، چشم تو چراغ روشن به شب تار من

راه من، وقتی که پر از بهونه ام، تویی غمخوار من

الهه ناز

باز، ای الهه ناز، با دل من بساز

کین غم جانگداز، برود ز ببرم

گر

دل من نیاسود، از گناه تو بود

بیا تا ز سر، گنهت گذرم

باز

می کنم دست یاری به سویت دراز

بیا تا غم خود را با راز و نیاز، ز خاطر ببرم

گر

نکند تیر خشمت دلم را هدف

به خدا همچون مرغ پر شور و شرر، به سویت بپرم

آنکه او ز غمت دل بندد چون من کیست

ناز تو بیش از این بهر چیست

تو الهه نازی در بزمم بنشین

من تو را وفا دارم، بیا که جز این، نباشد هنرم

این همه بی وفایی ندارد ثمر

به خدا اگر از من نگیری خبر، نیابی اثرم

آلبوم یکی را دوست می دارم

یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند

نگاهش می کنم، شاید بخواند از نگاه من، که او را دوست دارم

ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند(وای)

به برگ گل نوشتم من، که او را دوست می دارم

ولی افسوس، او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

صبا را دیدم و گفتم صبا، دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم، تو را من دوست می دارم

ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید

من به خاکسترنشینی، عادت دیرینه دارم

سینه مالامال درد، اما دلی بی کینه دارم

پاکبازم من ولی، در آرزوی عشق بازی

مثل هر جنبنده ای، من هم دلی در سینه دارم

من عاشق عاشق شدنم من عاشق عاشق شدنم

در کدامین مکتب و مذهب، جرم است پاکبازی

در جهان، صدها هزاران پاکباز، هر سینه دارد

کار هر کس نیست مکتب داری این پاکبازان

هدیه از سلطان عشق، بر هر دو پایم پینه دارم

من از بیراهه های هله بر می گردم و آواز شب دارم

هزار و یک شب دیگر، نگفته زیر لب دارم

مثال کوره می سوزد تنم ازعشق، امید طرب دارم

حدیث تازه ای از عشق مردان حرب دارم

من عاشق عاشق شدنم

من عاشق عاشق شدنم

راز

چشمهای تو نوز کوچه باغ روزه

چشمهای من ظلمت شب نیازه

با هم دیگه راز و نیازی داشتیم

حکایت دور و درازی داشتیم

اما پس از اون آشنایی

آن همدلی آن هم زبانی

از گرد راه اومد جدایی

رفتی و چشم برام گذاشتی

تو این قفس تنهام گذاشتی

حالا نمی دونم کجایی

کاشکی یکی بود، ما رو با هم آشتی می داد

کاشکی چشمهامون باز تو چشم هم می افتاد

امروز اگه تاریک و خاموش و سیاهه

فردا که شد دنیا پر از خورشید و ماهه

جدایی

محض رضای خدا، به من بگو بی وفا

بعد یه عمر آشنایی، چرا گشتی جدا

گفتی تا روز پیری تا وقتی که بمیری

تا دنیا دنیا باشف، پیشم می مونی و نمی ری

بگو با که هستی، حالا کی رو می پرستی

دستهای گرمت و گذاشتی تو چه دستی

تو تاریکی شبهای منه زار

بگو شمع شب افروز که هستی

یاد تو

بی تو ای روشنگر شبهای من

بوسه می زد، نامه بر لبهای من

در بلور اشک من یاد تو بود

در سکوت سینه فریاد تو بود

محفل سرخ شفق، رنگ تو داشت

پرده های ساز آهنگ تو داشت

تو شادی گذشتمی، بخت سعید رفتمی

تو هیاهوی غریب، بهونه قشنگمی

گفتی نگو دوستت دارم، حرفتو باور ندارم

اشتباه می کنی بازم

دوستت دارم قد خدا، قد تموم قصه ها

تو رو قسم به عشقمون، یه شب دیگه پیشم بمون

چرا تو باور نداری، حرف دل عاشقمو

چرا تو تنها میزاری، دستهای سرد خستمو

بیا که با صدای تو، مهر سکوت و میشکنم

هزار هزارشعر و غزل، نخونده فریاد می زنم

کوچه

امشب ای سرو من در کنار کیستی

دوش بودی یار من، امروز یار کیستی

برده ای صبر و قرار از من، رفتی از نظر

ای قرار جان و دل صبر و قرار کیستی

امشب سر هر کوچه، دنبال تو می گردم

هر رهگذری گوید، من عاشق و ولگردم

از رهگذران پرسم من جا و مکان تو

بر هر رهگذری گویم، من نام نشان تو

گر می شنوی صوتم، آواز به این جایم

تا پر بکشم سویت، من واده و شیدایم

من دور تو می گردم

من دور تو می گردم

در مسجد و میخانه من نام تو را گویم

در کعبه و بتخانه من باز تو را جویم

طناز

طناز من ای ناز من ای ، ناز

ناز من ای ناز

باز از تو میگم تو شعر و آواز

تو شعر و آواز

باز هم با هم می خندیم، باز با هم می رقصیم

اما نه به این ساز

این زندگی این جور نمی مونه

عشق من ازم دور نمی مونه

صاحب داره دنیا همه کاراش

هیچ جوری که ماجور نمی مونه

دنیام که به تاریکی شبهاست

تو چشمهای من اشک یه دریاست

از اونچه منو زنده میزاری

عشق تو عزیز و عشق فرداست

گفتم که خدا عزیز ترینه

نازش بکشید که نازنینه

باز رد میشه ابر پاره پاره

مهتاب میاد و ماه و ستاره

بیا دستم بگیر

من از خورشید عشق تو جوونم

من از تو و تو رو از خودم می دونم

بزار بتابه خورشیدت به جونم

بمون ای خود من تا من بمونم

ببین آوای سبز گریه هامو

تویی فقط که می شنوی صدامو

تویی تنها که با من همزبونی

تویی که مثل زندگی می مونی

دلم تنگه نخون آواز رفتن

مثل مرگه برام از تو گذشتن

بیا دستم بگیر افتادم از پا

نزار جون بسپرم اینگونه تنها

تو که نیستی غم چشمهام یه دنیاست

دلم سیاه تر از تموم شبهاست

بیا بشکن طلسم این شبهارو

بیا نابود کن این سایه هارو

بازم از دست میرم چاره ای کن

بگو باشم فقط اشاره ای کن

ای دل بلا

آزاد بودم من، گرفتارم تو کردی

مفتون مه رویان عیارم تو کردی

من اهل بودم، رندان می خوارم تو کردی

با می فروشان این چنین یارم تو کردی

ای دل بلا ای دل بلا ای دل بلایی

ای دل سزاواری که دایم مبتلایی

از مای آخر خسمه جان ما چرایی

دیوانه جان آخر چه این کارم کجایی

روزم سیه، حالم تبه، کردی تو کردی

ای دل بسوزی هر گنه کدی تو کردی

تا چند می سوزی دلا خود را و ما را

ما هیچ، رحمی کن به خود آخر خدا را

تا چند خواهی عشق درد بی دوا را

تا کی جان باید خریدن این بها را

مجنون شوی دیوانه ام کردی تو کردی

از خود مرا بیگانه ام کردی تو کردی

آخر دلا تا کی غم بیهوده خوردم

ما را به این میخانه هان، میخانه بردم


 
يكشنبه، 6 دى، 1383

آلبوم تولد عشق

میلاد

برای روز میلاد تن من، نمی خواهد پیرهن شادی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی، برایم جام سر مستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو، به فکر هدیه ای ارزنده هستی

منو با خود ببر تا اوج خواستن، بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم نه پایان، تویی آغاز روز بودن من

نزار پایان این احساس شیرین، بشه بی تو غم فرسودن من

نمی خواهم از گلهای سرخ و آبی، برایم تاج خوشبختی بیاری

به ارزشهای ایثار محبت، به پایم اشک خوشحالی بیاری

بزار از داغی دستهای تنهات، بگیره هرم گرما بر سر من

بزار با تو بسوزه جسم خسته ام، ببینی آتش و خاکستر من

تو ای تنها نیاز زنده بودن، بکش دست نوازش بر سر من

به تن کن پیرهنی رنگ محبت، اگر خواستی بیایی دیدن من

حلقه طلایی

یه حلقه طلایی اسمتو روش نوشتم

می خواهم بیام دستت کنم بیای تو سرنوشتم

دو تا دل از جواهر،می خواهم برات بیارم

که بندازم به گردنت همیشه یادگارم

می گیره دل بهونه،می یام به سوی خونه ات

اگه کسی نبینه،می گم شدم دیوونه ات

میدونی توی دنیا، به غیر تو ندارم

اگه بخوای دلم رو به زیر پات می زارم

نمی دونی دلی که بیقراره

اگه بگی بله چه حالی داره

برات لباسی از حریر می یارم

نگینش از ماه پولک از ستاره

خدا کنه تا جون درام باشی گل بهارم

یه روز نیاد به من بگی دیگه دوستت ندارم

بریز به روی شونه هات، زلفات و دسته دسته

می خواهم که تاج مروارید، روی موهات بزارم

تمنا

هر کس به تمنای کسی غرق نیاز است

هر کس به سوی قبله خود رو به نماز است

هر کس به زبان دل خویش زمزمه ساز است

با عشق در آمیخته در راز و نیاز است

ای جان من تو، جانان من تو

در مذهب عشق، ایمان من تو

پیداست که کوتاه شود با رفتن جانم

این دست تمنا که به سوی تو دراز است

هر که در عشق تو گم شد، از تو پیدا می شود

قطره ناقابل دل، از تو دریا می شود

دستی که به درگاه خدا، بسته پل عشق

کوتاه نبینم که این، قصه دراز است

خاصیت عشق می جوشد از تو

دل رنگ آتش می پوید از تو

هر گوشه این خاک که دلسوخته ای است

از دولت عشق تو در میکده باز است

دیگر چه می خواهی

من که عمرم را به پایت ریختم، زندگیها را به پایت ریختم

ای تو دیروز منو امروز من، من که فردا را به پایت ریختم

دیگر چه می خواهی دیگر چه می خواهی

من که با خوب و بد تو ساختم، آبرویم را به خاک انداختم

در سفر تا هفت شهر عشق تو، من که مرزی تا جنون نشناختم

دیگر چه می خواهی دیگر چه می خواهی

من که همچون بت پرستیدم تو را، هر کجا رفتم فقط دیدم تو را

با تمام گریه هام از دست تو، می شکستم بغض و خندیدم تو را

پس چرا آزردنم را دوست داری،حسرت و غم خوردنم را دوست داری

مثل من هرگز کسی عاشق نبوده، سوختن از عشق را لایق نبوده

از تو ام بر آتش و خاموشم از تو، تا نگویی در وفا صادق نبوده

هر چه می سوزم تو می گویی کم است، قصه ام ورد تمام عالم است

هر چه را می خواستی، از من به دست آورده ای

مرگ غرورم بس نبود، که قصد جانم کرده ای

من که دنیا را به پایت ریختم، زندگیها را به پایت ریختم

دیگر چه می خواهی دیگر چه می خواهی

پرواز

بدون تو چه پروازی، چه احساسی چه آوازی

تویی که از صدای من، شراب کهنه می سازی

بیا خوبم که می دانم، در این بازی نمی بازی

نیاز و تو خودم کشتم، که هرگز تا نشه پشتم

زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وا نشه مشتم

من آن خنجر به پهلویم،که دردم را نمی گویم

به زیر ضربه های غم، نیفتد خم به ابرویم

مرا گر اینگونه خواهی دلت را آشیانم کن

من آن نشکستنی هستم بیا و امتحانم کن

غرور ای ناجی حرمت تو با من پا به پایی کن

به هنگام سقوط من، تو در من خودنمایی کن

من آن خورشید زر پوشم، که با ظلمت نم یجوشم

به جز آغوش دریاها، نم یگیرم در آغوشم

من آن دیوانه پر بارم، که در خودواژه ها دارم

درون دشت اندیشه، به غیر از گل نمی کارم

من آن ابر بهارانم، که از خاشاک بی زارم

به جز بر چهره گلها، نمی گریم نمی بارم

دل

این پدر سوخته دل، این پدر سوخته دل

این پدر سوخته عاشق بی تاب دله

این که می گیره ز من شب همه شب خواب دله

مست می ناب دله، اونی که میشه آب دله

یا میگه بمون بمون، یا که برو یا که بیا

من یه فرمانبر بیچاره ارباب دله

تار و پود من و این ناله و فریاد و فغان

تن من ساز پر از قصه و مضراب دله

این که بی صبر و قراره، همه شب تا به سحر

خلق عالم در خوابند و بی خواب دله

تو ز من غافلی و روی نیازم همه تو

تو نماز منی و گوشه محراب دل

با من باش

گلکم نازکم، گله کم کن، کمکم کن کمکم

چونکه از همیشه دیوونه ترم با من باش

چونکه آبروی عشق و می خرم با من باش

چونکه بد جوری سزاوار توام با من باش

حالا که حوصله ات و سر می برم با من باش

باش تا بهتر و بهتر باشم

باش تا از این همه سر باشم

باش تا هق هق من بند بیاد

باش که چشم من آفتاب می خواد

بابا

چشمات و وا کن و ببین، ببین که بابا اومده

بابا با یه عروسک، خوشگل و زیبا اومده

چشمات و تو چشم بابا،یه بار باز و بسته کن

نظر به حال دل این، عاشق دلشکسته کن

چه شبهایی به شوق تو، اومدم و خواب بودی

تو دستهای عاشق من، همیشه کمیاب بودی

اینها همش تقصیر ماست، تو که گناهی نداری

به جز به آغوش پدر، به جایی راهی نداری

کبوتر دو برجم،الهی که فدان بشم

نزار که بیچاره اون، گریه بی صدات بشم

من واسه تو دلواپسم، تو واسه عروسکها

من واسه تو می میرم و، تو واسه بازیچه ها

دلشادم از شادی تو، سر مستم از خنده تو

اما ته دل نگران، برای آینده تو

آلبوم پرواز

بهانه

ای تو بهانه، واسه موندن، ای نهایت رسیدن

ای تو خود لحظه بودن، تو طلوع صبح و خورشید و دمیدن

ای همه خوبی، همه پاکی، تو کلام آخر من

ای تو پر از وسوسه عشق، تو شدی تمامی زندگی من

اسم تو هر چی که میگم، همه تکرار تو حرفهای دل من

چشم تو هر جا که میرم، جاریه تو چشمهای منتظر من

تو رو اون لحظه که دیدم، به بهانه هام رسیدم

از تو تصویری کشیدم، که اونو هیچ جا ندیدم

تو از نگاهت شناختم، قصه از عشق تو ساختم

تو رو از خودت گرفتم، با تو یک خاطره ساختم

دنیای منی

می خواهم ازت دور شم اما نمیشه

مثل تو مغرور شم اما نمیشه

هزار هزارون بار دل و شکستی

می خواهم که رنجور شم اما نمیشه

دوستت دارم، تویی بال وپرم

دنیای منی، ای تاج سرم، دردت به سرم

تا دنیا دنیاست تو مال منی، تو سرنوشت هام دنبال منی

به باغ و بستان من گل نمی خواهم، تو بهار هر سال منی

اگه هر لحظه با من قهر کنی، زندگی رو به کام من تلخ کنی

اگه با بهانه های جور واجور، منو رسوا توی این شهر کنی

دل پر از غصه و غم نمیشه، عشق من ذره ای کم نمیشه

من فدای قهر و آشتی هاتم، به خدا دوستت دارم همیشه

عطش

این چه عشقی است، چه عشقی است، که در دل دارم

من از این دل، از این دل، چه حاصل دارم

می گریزی ز منو در طلبت، باز هم، باز هم، کوشش باطل دارم

باز لبهای عطش کرده من، عشق سوزان تو را می جوید

می تپد قلبمو با هرتپشی،قصه عشق تو را می گوید

بخت اگر از تو جدایم کرده، می گشایم گره از بخت چه باک

ترسم این عشق سرانجام مرا، بکشد تا به سرا پرده خاک

رویا

من از این دنیا چی می خواهم، دو تا صندلی چوبی

که منو تو رو بشونه، واسه گفتن خوبی

من از این دنیا چی می خواهم، یه وجب زمین خاکی

همون قدر که یک اتاقک، بشه خونه خیالی

من از این دنیا چی می خواهم، یه جعبه مداد رنگی

بکشم رو تن دنیا، رنگ خوبی و قنشگی

آدمک های دست و دلباز، از تو قلک طاقچه

بردارند بذر محبت، واسه بارداری باغچه

من از این دنیا چی می خواهم، دو تا بال برای پرواز

برم تا روز تولد، برسم به فصل آغز

برم پیش بچه هایی، که یه لقمه نون ندارند

که یه شب با یک دل سیر، چشماشون رو هم بزارند

بگم که غصه ها سر اومد، گریه بس که بهتر اومد، گریه بس که بهتر اومد

چراغ خونه

نور و چراغ خونه این دل دیوونه تویی

ماه تویی، مهر تویی، عزیز در دونه تویی

اومدی شبهای عمرم و چراغونی کنی

خوش قدم تو هر قدم، غمها مو قربونی کنی

ستاره خونه ام شدی، تو وصله جونم شدی

واسه شبهای زندگی ستاره درمونم شدی

چشم و دل حریصم از دیدم تو سیر نمیشه

راز و رمز عشق تو، هیچ جوری تعبیر نمیشه

دعای خیر مو می خواهم، سرمه چشمونت کنم

از هر چی چشم بد که هست، یه جوری پنهونت کنم

اومدی

اومدی که عشق و با تو بشناسم، دنیای شور و نشاط و بشناسم

اومدی که زیر سایه تو من، چشمه آب و حیات و بشناسم

تو خوبی، تو ماهی ، فدات بشم الهی الهی الهی

واسه من تو دنیا، تو تنها تکیه گاهی، امیدی پناهی

چو نسیم نوبهاران، به نوازش گلستان اومدی

مثل یک بارون رحمت، به نجات سبزه زاران اومدی

تو همون فرشته ای که روز و شب لحظه شماری کردم

واسه دلداری دادن، به من زار و پریشون اومدی

شب بی ستاره بودم، تو همان خورشیدی که به من تابیدی

در هوای چاره بودم، گنج خوشبختی رو تو به من بخشیدی

خوب من

زندگی با تو چقدر قشنگه، خوب من

آسمون عشق چه آبی رنگه

سر بزار آروم به روی شونم شیرینم

وقتی که خسته از این زمونم

ای غم عشق تو چاره من

بودنت عمر دوباره من

توی این شبهای بی ستاره

چشمهای قشنگ تو ستاره من

خوبه من، ای طبیب مهربون دل بیمار من

مال من، چشم تو چراغ روشن به شب تار من

راه من، وقتی که پر از بهونه ام، تویی غمخوار من

الهه ناز

باز، ای الهه ناز، با دل من بساز

کین غم جانگداز، برود ز ببرم

گر

دل من نیاسود، از گناه تو بود

بیا تا ز سر، گنهت گذرم

باز

می کنم دست یاری به سویت دراز

بیا تا غم خود را با راز و نیاز، ز خاطر ببرم

گر

نکند تیر خشمت دلم را هدف

به خدا همچون مرغ پر شور و شرر، به سویت بپرم

آنکه او ز غمت دل بندد چون من کیست

ناز تو بیش از این بهر چیست

تو الهه نازی در بزمم بنشین

من تو را وفا دارم، بیا که جز این، نباشد هنرم

این همه بی وفایی ندارد ثمر

به خدا اگر از من نگیری خبر، نیابی اثرم

آلبوم یکی را دوست می دارم

یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند

نگاهش می کنم، شاید بخواند از نگاه من، که او را دوست دارم

ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند(وای)

به برگ گل نوشتم من، که او را دوست می دارم

ولی افسوس، او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

صبا را دیدم و گفتم صبا، دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم، تو را من دوست می دارم

ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید

من به خاکسترنشینی، عادت دیرینه دارم

سینه مالامال درد، اما دلی بی کینه دارم

پاکبازم من ولی، در آرزوی عشق بازی

مثل هر جنبنده ای، من هم دلی در سینه دارم

من عاشق عاشق شدنم من عاشق عاشق شدنم

در کدامین مکتب و مذهب، جرم است پاکبازی

در جهان، صدها هزاران پاکباز، هر سینه دارد

کار هر کس نیست مکتب داری این پاکبازان

هدیه از سلطان عشق، بر هر دو پایم پینه دارم

من از بیراهه های هله بر می گردم و آواز شب دارم

هزار و یک شب دیگر، نگفته زیر لب دارم

مثال کوره می سوزد تنم ازعشق، امید طرب دارم

حدیث تازه ای از عشق مردان حرب دارم

من عاشق عاشق شدنم

من عاشق عاشق شدنم

راز

چشمهای تو نوز کوچه باغ روزه

چشمهای من ظلمت شب نیازه

با هم دیگه راز و نیازی داشتیم

حکایت دور و درازی داشتیم

اما پس از اون آشنایی

آن همدلی آن هم زبانی

از گرد راه اومد جدایی

رفتی و چشم برام گذاشتی

تو این قفس تنهام گذاشتی

حالا نمی دونم کجایی

کاشکی یکی بود، ما رو با هم آشتی می داد

کاشکی چشمهامون باز تو چشم هم می افتاد

امروز اگه تاریک و خاموش و سیاهه

فردا که شد دنیا پر از خورشید و ماهه

جدایی

محض رضای خدا، به من بگو بی وفا

بعد یه عمر آشنایی، چرا گشتی جدا

گفتی تا روز پیری تا وقتی که بمیری

تا دنیا دنیا باشف، پیشم می مونی و نمی ری

بگو با که هستی، حالا کی رو می پرستی

دستهای گرمت و گذاشتی تو چه دستی

تو تاریکی شبهای منه زار

بگو شمع شب افروز که هستی

یاد تو

بی تو ای روشنگر شبهای من

بوسه می زد، نامه بر لبهای من

در بلور اشک من یاد تو بود

در سکوت سینه فریاد تو بود

محفل سرخ شفق، رنگ تو داشت

پرده های ساز آهنگ تو داشت

تو شادی گذشتمی، بخت سعید رفتمی

تو هیاهوی غریب، بهونه قشنگمی

گفتی نگو دوستت دارم، حرفتو باور ندارم

اشتباه می کنی بازم

دوستت دارم قد خدا، قد تموم قصه ها

تو رو قسم به عشقمون، یه شب دیگه پیشم بمون

چرا تو باور نداری، حرف دل عاشقمو

چرا تو تنها میزاری، دستهای سرد خستمو

بیا که با صدای تو، مهر سکوت و میشکنم

هزار هزارشعر و غزل، نخونده فریاد می زنم

کوچه

امشب ای سرو من در کنار کیستی

دوش بودی یار من، امروز یار کیستی

برده ای صبر و قرار از من، رفتی از نظر

ای قرار جان و دل صبر و قرار کیستی

امشب سر هر کوچه، دنبال تو می گردم

هر رهگذری گوید، من عاشق و ولگردم

از رهگذران پرسم من جا و مکان تو

بر هر رهگذری گویم، من نام نشان تو

گر می شنوی صوتم، آواز به این جایم

تا پر بکشم سویت، من واده و شیدایم

من دور تو می گردم

من دور تو می گردم

در مسجد و میخانه من نام تو را گویم

در کعبه و بتخانه من باز تو را جویم

طناز

طناز من ای ناز من ای ، ناز

ناز من ای ناز

باز از تو میگم تو شعر و آواز

تو شعر و آواز

باز هم با هم می خندیم، باز با هم می رقصیم

اما نه به این ساز

این زندگی این جور نمی مونه

عشق من ازم دور نمی مونه

صاحب داره دنیا همه کاراش

هیچ جوری که ماجور نمی مونه

دنیام که به تاریکی شبهاست

تو چشمهای من اشک یه دریاست

از اونچه منو زنده میزاری

عشق تو عزیز و عشق فرداست

گفتم که خدا عزیز ترینه

نازش بکشید که نازنینه

باز رد میشه ابر پاره پاره

مهتاب میاد و ماه و ستاره

بیا دستم بگیر

من از خورشید عشق تو جوونم

من از تو و تو رو از خودم می دونم

بزار بتابه خورشیدت به جونم

بمون ای خود من تا من بمونم

ببین آوای سبز گریه هامو

تویی فقط که می شنوی صدامو

تویی تنها که با من همزبونی

تویی که مثل زندگی می مونی

دلم تنگه نخون آواز رفتن

مثل مرگه برام از تو گذشتن

بیا دستم بگیر افتادم از پا

نزار جون بسپرم اینگونه تنها

تو که نیستی غم چشمهام یه دنیاست

دلم سیاه تر از تموم شبهاست

بیا بشکن طلسم این شبهارو

بیا نابود کن این سایه هارو

بازم از دست میرم چاره ای کن

بگو باشم فقط اشاره ای کن

ای دل بلا

آزاد بودم من، گرفتارم تو کردی

مفتون مه رویان عیارم تو کردی

من اهل بودم، رندان می خوارم تو کردی

با می فروشان این چنین یارم تو کردی

ای دل بلا ای دل بلا ای دل بلایی

ای دل سزاواری که دایم مبتلایی

از مای آخر خسمه جان ما چرایی

دیوانه جان آخر چه این کارم کجایی

روزم سیه، حالم تبه، کردی تو کردی

ای دل بسوزی هر گنه کدی تو کردی

تا چند می سوزی دلا خود را و ما را

ما هیچ، رحمی کن به خود آخر خدا را

تا چند خواهی عشق درد بی دوا را

تا کی جان باید خریدن این بها را

مجنون شوی دیوانه ام کردی تو کردی

از خود مرا بیگانه ام کردی تو کردی

آخر دلا تا کی غم بیهوده خوردم

ما را به این میخانه هان، میخانه بردم


 
چهارشنبه، 25 شهريور، 1383

آلبوم سکه

 

سکه

 

پرنده قشنگی بود و پر زد، رفیق روز تنگی بود و پر زد

خیال کردم دلش دنبال عشقه، پی خوش آب و رنگی بود و پر زد

 

اگه سکه دو رو داره، اسیر دست بازاره

نه عشقی داره تو کارش، نه مهری داره بازارش

تو که سکه نبودی یار بودی، به ظاهر عاشق و غمخوار بودی

منو گمراه کردی وای بر من، تو هم افسونگر و مکار بودی

 

خیال کردم که تو فصل بهارم، بهار و یار قلب بیقرارم

خیال کردم که تو قلب بهشتم، از این بهتر نمیشه سرنوشتم

پرنده رفت و پژمرد و دل مرد، پرنده رفت و عشق و با خودش برد

 

چطور پنهون می کردی از من اون رو تو

چطور پنهون می کردی عطر گیسو تو

منی که عطر گیسو تو به یک دنیا نمی دادم

چه شد من عاقبت از چشم مشتاق تو افتادم

نه نه

 

پشت در و ننداختی نه نه، با خوب و بدم ساختی نه نه

سرم و بگیر تو دامنت، قربون بوی پیرهنت

 

دنیا رو می خواستی برام، عمرت و گذاشتی به پام

عشق تو فقط زیارت، نماز بود و عبادت

حرف و حدیثت منم، عاشق گیست منم

سپیده مثل برفه، راس راستی خیلی حرفه

 

به انتظار دیدنم نشستی، چفت در و به عشق من نبستی

نشستی هی خدا خدا می کنی، اسم منو همش صدا می کنی

دل ناگرونم تویی، آروم جونم تویی

دل ناگرونت منم، آروم جونت منم

به تو می اندیشم

نه به ابر، نه به آب، نه به این آبی آرام بلند

من مناجات درختان را هنگام سفر

نفس پاک شقایق را در دامن کوه

رقص عطر گل یخ را با باد

همه را می بینم، می شنوم

من به این جمله نمی اندیشم ، به تو می اندیشم

به تو می اندیشم، به تو می اندیشم، ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می ادیشم، به تو می اندیشم

همه وقت همه جا، من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

 

تو بدان این را، تنها تو بدان

تو بمان با من، تنها تو بمان

 

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو، به جای همه گلها تو بخند

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

 

پاسخ چلچله ها را تو بگو

تو بمان با من، تنها تو بمان ، به تو می اندیشم

وقتی نیستی

 

وقتی نیستی خونمون با من غریبی می کنه

دل اگه میگه صبورم، خود فریبی می کنه

صدای قناری محزون و غم آلود میشه

واسه من هر چی که هست و نیست نابود میشه

 

وقتی نیستی گل هستی، خشک و بی رنگ میشه

نمی دونی که چقدر، دلم برات تنگ میشه

وقتی نیستی گلهای باغچه نگاهم می کنند

با زبون بسته محکوم به گناهم می کنند

گلها میگن که با داشتن یه دنیا خاطره

چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره

 

وقتی نیستی همه پنجره ها بسته میشن

با سکوتت تو خونه، قناریها خسته میشن

روز واسم هفته میشه، هفته برام ماه میشه

نفسم به یاد تو یکی یکی آه میشه

هم پیاله

 

هم پیاله ما باش، ما که رفته بر بادیم

زیر گنبد این شهر، از تعلق آزادیم

بی نیاز و تنهاباش، تشنه باش و دریا باش

فارغ از من و ما باش، همپیاله ما باش

 

در مرام ما رندان حرص مال دنیا نیست

گوش ما بدهکار، قیل و قال دنیا نیست

بر بساط این دنیا، پشت پا بزن چون ما

تشنه باش و دریا باش، همپیاله ما باش

 

بزن، بزن به سنگ می، آینه های کور و کر

بمان بنام عاشقی، رفیق و خانه و سفر

رفیق همپیاله باش، که می نبوده بی اثر

هم صدا

 

ای همیشه ناجی من، مرحمی بر زخم این تن

سخته بی تو زنده بودن

این روزها که عاشقی هم، دیگه از یاد رفته کم کم

با تو عاشق با تو خوبم، با تو روز بی غروبم

ای همصدای دیروز و فردا، عاشق تر از ما کی میشه پیدا

وقتی تو باشی هر لحظه با من، فرقی نداره اینجا و اونجا

باورم کن

 

هموزم یار تنهایم، به دیدار تو می آیم، باز می آیم

اگر که فرصتی باشد، مجال صحبتی باشد، حرف خواهم زد

 

برای دیدن تو از حادثه ها گذشتم

کفر اگر نباشد این، من از خدا گذشتهم

عذاب این دریده ها، مرا شکسته بی صدا

دستی بکش به زخم من، که از شفا گذشتم

 

باورم کن، باورم کن، من که با تو صادقم

اگه خسته ام یا شکسته ام، هر چه هستم عاشقم

منو بشناس و باور کن، که خیلی خسته ام خیلی خسته ام، اما هستم

تو بیگانه نشو آلوده دستم، من به دنیا دل نبستم

اصفهان

 

دلم می خواهد به اصفهان برگردم

باز هم به اون نصف جهان برگردم

برم اونجا بشینم در کنار زاینده رود

بخونم از ته دل، ترانه و شعر و سرود

 

خودم اینجا، دلم تونجا، همه راز و نیازم اونجاست

ای خدا، عشق منو یار منو، اون گل نازم اونجاست

چه کنم با چی بگم، عقده دل رو پیش کی خالی کنم

دردمو، با چه زبون به این و اون حالی کنم

 

آسمون گریه کند بر سر جانانه من

اشک ریزان شده دلدار، در آن خانه من

از غم دوری او، همدم پیمانه شدم

همچو شب گرد غزل خون، سوی میخانه شدم

مست و دیوانه شدم، مست و دیوانه شدم

به خدا این دل من پر از غمه

تموم دنیا برام جهنمه

هر چه گویم من از این سوز دلم

به خدا بازهم کمه باز هم کمه

 

آلبوم پریچه(سفر)

 

پریچه

 

می خونم به هوای تو پریچه، چقدر خالیه جای تو پریچه

دلم کرده هوایت وای پریچه، دلم تنگه برایت

تو را می طلبم لحظه به لحظه، تویی تاب و تبم لحظه به لحظه

چشمهات شهر منه یه شهر قصه است، برای هر شبم لحظه به لحظه

تو از هزار یک شبی پریچه، به جز تو زندگی هیچه پریچه

یه دنیا همه هیچه وای پریچه، دنیام بی تو هیچه

 

من از نگاه تو شب و شناختم، غزل دیدم و عاشقونه ساختم

تو هر بیت غزل قصه چشمهات، دلم قافیه شد قافیه باختم

شب چشم تو قیمتی ترینه، به انگشترر عمر من نگینه

همه دنیای من فقط همینه، همین شرقی ترین شب زمینه

تو معجون گل و مخمل و نوری، پریزاده قصه های دوری

تموم قصه ها بی تو می میرند، که تو حوصله یک سنگ صبوری

کفتر کاکل بسر

 

کفتر کاکل به سر وای وای

این خبر از من ببر وای وای

بگو به یارم، نکن آزارم

بگو برگرده، چشم به راهشم من

خاطر خواهشم من

من برات هر چی می گفتم همه از دل بود

تو برام هر چی می گفتی همه باطل بود

رسم

این چه رسمیست که تو ناز کشی یک طرفه

این نشد کار که من ناز کشم یک طرفه

عین ظلم است که تو مست خرامان باشی

من به خواری حقارت برسم یک طرفه

نازنینم این چه رسمیست این چه رسمیست

 

این چه رسمیست که تو عاشق خود باشی و من

در غم سستی پیمانه تو پرپر بزنم

این که گفت که تو غرق هوس بازی خویش

منه عاشق به دل غم زده خنجر بزنم

 

این که گفت که من خسته ترین باشم و تو

غافل از آتش افروخته در سینه من

این چه کاری است که من مهر تو بر دل گیرم

تو شب و روز بگیری ز دلت کینه من

آرزو

 

آرزو داشتم، آرزو داشتم، یار من تو باشی

چراغ شام تار من تو باشی

حالا دونستم که دنیا پرستی

خوردی شراب دورنگی و مستی

وای وای، وای از این دنیا

حیف حیف، حیف از این دنیا

شاه دخترون

 

شاه دخترون دختر، گل بسر سرون دختر

برده اون نگاه تو، عقل و هوش من از سر

ای گل گلستانم، ای نو گل بستانم

چشمان سیاه تو، آتش زده بر جانم

این دل سرکش من تاب و توان نداره

برای دیدن تو همیشه بیقراره

اگه پیش من بیایی دل دیگه غم نداره

صفای اشک

 

نه از آشنایان وفا دیده ام، نه در باده نوشان صفا دیده ام

ز نامردمیها نرنجد دلم، که از چشم خود هم خطا دیده ام

به خاکستر دل نگیرند شراب، من از برق چشمی بلا دیده ام

 

وفای تو را نازم اشک غم، که در دیده عمری توتر را دیده ام

طبیبا مکن منعم از جام می، که درد درون را دوا می کند

حریم خدا شد چه شبها دلم، که خود را ز عالم جدا دیده ام

ازآن رو نرود سرشکم ز چشم، که در قطره هایش خدا دیده ام

برو صاف شو تا خدا بین شوی، ببین من خدا را کجا دیده ام

دلسوخته

 

دلسوخته تر از همه سوخته گانم

از جمع پراکنده رندان جهانم

در صحنه بازیگری، کهنه دنیا

عشق است این کهنه قمار من بازیگر آنم

با آن که غم باخته در وادی عشقم

بازنده ترین هست در این جمع نشانم

ای عشق، از تو زهر است به کامم

دلسوخت، تن سوخت، ماندن حرامم

 

عمریست که می بازم و یکبار ندارد

اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم

ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت

بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت

من زنده از این جرمم و تو ذبح مجازات

مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت

باید که ببازم، با درد بسازم

من در به در عشقم و رسوای جهانم

چون سایه به دنبال سر عشق روانم

او کهنه حریف منو من  کهنه حریفش

سرگرم قماریم و او رو سر جانم

سفر

 

سفر کردم که از عشقت جدا شم

دلم می خواست دگر عاشق نباشم

ولی عشقت تو قلبم مونده، ای وای

دل دیوونمو سوزونده ای  دل

هموزم عاشقم، دنیای دردم

مثل پروانه ها دورت می گردم

 

سفر کردم که از یادم بری، دیدم نمیشه

آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه

غم دور از تو موندن، یه بی بال و پرم کرد

نرفت از یاد من عشق، سفر عاشق ترم کرد

هموز پیش مرگتم من، بمیرم تا نمیری

خوشم با خاطراتم، اینو از من نگیری

 

دلم از ابر و بارون به جز اسم تو نشنید

تو مهتاب شبونه فقط چشمم تو رو دید

نشو با من غریبه مثل نا مهربونها

بلا گردون چشمهات زمین و آسمونها

می خواهم برگردم اما می ترسم، می ترسم، بگی حرفی ندارم

بگی عشقی نمونده، می ترسم بری تنهام بزاری

تو رو دیدم تو بارون، دل دریا تو بودی

تو موج سبز سبزه، تو صحرا تو بودی

مگه میشه ندیدت، تو مهتاب شبونه

مگه میشه نخوندت، تو شعر عاشقونه

خالق

 

ای خالق هر قصه من این منو این تو

بر ساز دلم زخمه بزن این منو این تو

هر لحظه جدا از تو برام ماهی و سالی

با هر نفسم داد می زنم جای تو خالی

منم عاشق ناز تو کشیدن

به خاطرت از همه بریدم، تنها تو رو دیدم

منم عاشق انتظار کشیدن

صدای پات و از کوچه شنیدم، تنها تو رو دیدم

 

تو اون ابر بلندی که دستهات، شفای شوره زاره

تو اون ساحل دوری که هر موج، به تو سجده میاره

تو فصل سبز عشقی که هر گل بهاره، از تو داره

اگه نوازش تو نباشه، گل گلخونه خاره

ساده دل

 

یه عمره که دل ای دل، رمیدی و رموندی

کبوترهای عشق و یکی یکی پروندی

هم منو خسته کردی، هم خوت و سوزوندی

عجب ساده ای ای دل

 

واسه سوختن و پر پر زدن آماده ای ای دل

هرکجا که غمی بود، ای دل تو شکستی

یک عمر که ای دل، تو غصه پرستی

تو هر شب و هر روزدنبال حقیقت

من عاشق دنیا، یار می و مستی ای دل

 

در مجمع خوبان بیهوده نشستی

با چشم خماری عهدی که نبستی

هرگز نرسوندی ما رو تو به مقصود

چی فهمیدی آخر از عالم هستی ای دل

من مست تمنا، تو همزه درویش

من خیره سر و تو، دنبال ره خویش ای دل

 

آلبوم خاطره

 

قافله عمر

 

این قافله عمر عجب می گذرد

دریاب دمی، که با طرب می گذرد

ساقی، غم فردای حریفان چه کنم

پیش آر پیاله را، که شب می گذرد

 

من از راه اومدم، دلت خواست اومدم

تو از بیراه ها رفتی، تو چشم سیاه کجا رفتی

باید سر به جنون زد، دل به خاک و خون زد

نرو از روزگارم، بی تو تموم کارم

 

هزار بار اومدم نبودی، گرفتار اومدم نبودی

به دنبال تو باز اومدم، به پی چشم سیاه اومدم

فقط با یک نگاهت اومدم

باید سر به جنون زد، دل به خاک و خون زد

نرو از روزگارم، بی تو تموم کارم

گذشتن از تو آسون نیست، مثل تو یار فراوون نیست

تنهایی

 

همه رفتند کسی دور و برم نیست

چنین بی کس شدن در باورم نیست

اگر این آخرا بی عاقبت بود

به جز افسوس هوایی در سرم نیست

 

همه رفتند کسی با ما نموندش، کسی خط دل ما رو نخوندش

همه رفتند ولی این ما را، همون که فکر نمی کردیم سوزوندش

که حاشا تقه ای بر در نخورده، که آیا زنده ایم یا جون سپرده

که حاشا صحبتی حرفی کلامی، که جزو رفته هاییم ما نمرده

 

عجب بالا و پایین داره دنیا، عجب این روزگار دل سرده با ما

یه روز دور و برم صد تا رفیق بود، منو امروز ببین تنهای تنهام

خیال کردمکه این گوشه کنارها، یمی داره هوای کار ما را

یکی هم این میون دلسوز ما نیست، نداره آرزو، آزار ما را

پروردگار

 

برم قربون اون پروردگاری

که عاشق کرده ما را از قراری

بیا عاشق بیا دنیا بسازیم

بیا و باوفا شو دنیا بسازیم

 

تو خورشید بیار و چشمه هارو

منم اون کوله بار قصه هارو

همش از تو نگاهش از تو خوبه

هلال روی ماهش از تو خوبه

دلش با تو هواش با تو، مرام با خداش با تو

محبت کردنش با من، به خاک افتادنش با من

چراغش رو  تو روشن کن، لباسش رو تو بر تن کن

اذون مغربش با من، طلوع مشرقش با من

یکی بود ونبود قصه هاش با من، دل تنگ غروب و غصه هاش با من

طلا و خوشه های گندمش با تو، خداوندا رضای مردمش با تو


 
چهارشنبه، 25 شهريور، 1383

 

آلبوم معما

 

معما

 

تن رود همهمه آب، من پر از وسوسه خواب

واسه رویای رسیدن، منه بی حوصله بی تاب

میون باور و تردید، میون عشق و معما

با تو هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا

 

با تو پر شورو نشاطم، تو هیاهوی نگاهتم

تو یه آواز قشنگی، من تو آهنگ صداتم

مثل خنده رو لبهاتم، مثل اشک رو گونه هاتم

تو رو می بوسم و اما، شاعر شعر چشمهاتم

 

دشت پونه های وحشی، رنگ التماس و خواهش

موج خاکستری باد، شعله گرم نوازش

بیا گلواژه عشقو، با تو همصدا بخونم

تو رو دوست دارم و ای کاش، تا ابد با تو بمونم

بیقرار

 

برای دیدن تو بیقرارم تا بیای از سفر

بیا و حلقه بر، در بزن و، که اومدم بی خبر

بیا تا سر بزارم، روی سینه ات تا که باور کنی

نفسگیره برام، بی تو دیگه زندگی بی خبر

الهی من فدات، فدای اون چشات

می خواهم اینو بدونی، که می میرم برات

حالا یارم بیا، دلدارم بیا

حالا دل به تو دادم، جلو دارم بیا

 

بیا تا عطر موهات باز دوباره به تنم جون بده

بیا تا گرمی بوسه تو به رگم خون بده

بکش دست محبت بر سر من، خستگیمو بگیر

بزار عمری بمونم توی دست مهربونت اسیر

 

سرت رو تکیه گاهی کن، محبت را فراهم کن

تو اون چشمون عاشق را، بیا غروب صدایم کن

کنار تو اگه باشم، حباب قله قافم

تا بنشینم کنارت من، تا قلب کوه و بشکافم

عشق رویایی

 

روی رقص شاپرک، زیر بارون چشمهات

دل من می لرزه، واسه بوسه رو لبهات

روی اسب باله دار، تویی تنها تک سوار

عشق رویایی من، تویی عشق موندگار

 

فصل بارونه و عشق، رو غبار نسترن

من وتو عاشق هم، توی خواب گمشدن

شعله وحشی عشق، بی گناه و بی صدا

یه ترانه وسوسه، رنگ سرخ غروبها

 

با حضور آرزو، لحظه های دم به دم

هم قطار خاطره، همیشه دنبال هم

کفش جنگل های سبز، پای جاده های دور

توی تاریکی راه، رنگ چشمهات مثل نور

گلایه

 

شاید اون جوری که باید، قدر تو من ندونستم

حرفهایی بود تو قلبم، من نگفتم، نتونستم

من به تو هرگز نگفتم، با تو بودن آرزومه

نقش اون چشمهای معصوم، لحظه لحظه رو برومه

نیومد روی زبونم، که بگم بی تو چی هستم

که بگم دیوونهتم من، زندگیمو به تو بستم

 

تو رو دیدم مثل آینه، توی تنهایی شکستی

من کلامی نمی خواستم، که برام زندگی هستی

نم دونستی که چون گل، توی قلب من شکفتی

چشم تو پر از گلایه است، اما هرگز نمی گفتی

گل یاس

 

شهر و چراغون می کنم، آینه بندون می کنم

تاج روی زلف تو، ستاره بارون می کنم

عطر و گلابدون میارم، آینه و شمعدون میارم

بس که نازکه تنت، چو غریبه بدنت

مثل ژاله سحر، رو برگ گل می شونمت

بیا که آشیونه رو، دیوار و سقف خونه رو

برات گلستون بکنم، دنیای عاشقونه رو

 

بسته ام بار سفر، ای که تویی بال و پرم

با تو ای هستی من، تا به ابد همسفرم

من گلستون و دارم، حال نمی یاد در نظرم

تاج خورشید نمی خواهم، تا که تویی تاج سرم

زنده ام با نفس تو، بسته تو به جونم

بی تو من حتی یه لحظه، نمی تونم که بمونم

من اگر عاشق نباشم

 

من اگر عاشق نباشم، از خودم سیرم

من اگر عاشق نباشم، زود می میرم

من اگر عاشق نباشم

از خودم سیرم، زود می میرم

 

سینه سردش پیش ماست، لبریز دردش پیش ماست

همسفر آتش کجاست

سفره دل خالی و پیروزی است

سینه ام محتاج آتش سوزی است

نازنین همرهی با رازداران می کنی

آتشی را زیر خاکستر تو پنهان می کنی

من که خود در معبد دلدادگان آینه ام

تل خاکستر نمی خواهم درون سینه ام

صدای پای ماه

 

صدای پای ماه میاد تو آسمون

انگار عروسیه تو شهر عاشقون

حریر مهتاب رو سرش، ستاره دور و برش

الهی که کسی نیاد، به غیر من در نظرش

دل پر انتظاره، مژده وصل یاره

از آسمون می باره، امشب گل ستاره

 

من می خواهم تو چشم تو نگاه کنم

اسمتو شبانه روز صدا کنم

وقتی که سحر میشه دوباره باز

چشمهامو تو چشمهای تو وا کنم

خدا کنه که زندگی همیشه آفتابی باشه

شبها برای عاشقا، همیشه مهتابی باشه

واسه فردام

 

واسه فردام نگرانی، که فردا چه کنم

زیر این بار گرانی که جان را چه کنم

تو ز من ثانیه هایی که همواره ازم می خواهی

آتشی را که نَه در جان من است تو می خواهی

 

روزگار روز مرا پیش فروشی کرده

دل بیدار مرا پیر خراشی کرده

هیچ در دست ندارم که به تو عرضه کنم

چه کنم نیست هوایی که دلی تازه کنم

 

قصد من نیت آزار نبود، جنس من در خور بازار نبود

جنسم از خاک و دلم خاکی تر

روح من از تو ز من شاکی تر

جنسم از رنگ طلا بود و نه از جنس طلا

دل گرفتار بلا و سزاوار بلا

آلبوم مسافر(گلهای غربت 3)

 

مسافر

 

تا کی جفا کشم ز تو ای بی وفا برو

بگذاشتم بر مدعیان مدعا برو

دشمن نکرد آنچه تو کردی به دوستی

بیگانه ام نکرد برو ای آشنا برو

امید صلح نیست، دگر نیست نیست نیست

منشین، منشی برو، برو بروای بی وفا برو

 

فریاد اهل نیرنگ، هر دوست اهل حیله

با پشت خورده خنجر، موندم تو این قبیله

راه تو برو مسافر، برگشتنت عذابه

من تشنه لب تکیدم، آب اینطرف گل آبه

از دورها چه زیباست، امواج آبی عشق

اما دریغ و افسوس، چون می رسی سرابه

نشنیده ام من از تو، یک حرف از صداقت

افسانه های دل را، بردم به سوی ظلمت

زهر است در دل جام، ریزی چو باده در خاک

گوید نوش و در دل، صدها هزار نوش دار

 

جاده دروغ نمی گه فریادی از رهایی است

برای پای خسته پیغام آشنایی است

کنار خط جاده هر سایه بون یا طاقه

یه سرپناه امنه، تصویری از اطاقه

تار

 

بیا با من بزن تار، بیا بخون تو چشمهام

که با تو شاد شعرهام، که بی تو خیلی تنهام

گرفتار تو هستم، نگهدار تو هستم

به من تکیه کن از عشق، که من یار تو هستم

 

حیف است که ارباب وفا را نشناسی

ما یار تو باشیم و تو ما را نشناسی

حیف است عزیزم که تو با این همه احساس

این پاک ترین عشق خدا را نشناسی

 

بشناس منو بشناس، تو دوست داشتن و بشناس

تو باد بهاری، حالا گلشن و بشناس

پنهون نشو از من، گریزون نشو از من

دور تو بگردم، رو گردون نشو از من

اگه داشتم

 

اگه داشتم تو رو دنیام یه صفای دیگه داشت

شب عشقم واسه من حال و هوای دیگه داشت

اگه داشتم تو رو رسوای عبادت می شدم

دلم این خسته عاشق یک خدای دیگه داشت

اگه داشتم تو رو اون قصه نویس

واسه من یک قصه حال دیگه داشت

می دونم زندگی این جوری نبود

می دونم، می دونم، مرد عاشق یک شبهای دیگه داشت

 

اگه داشتم تو رو اون میخونه که جای منه

شبها اونجا جای من یه بینوای دیگه داشت

نمی گم با تو حسم گریه دیگه گریه نبود

با تو این زمزمه ها یم های های دیگه داشت

می دونم پیش تو آروم می شدم حتی اگه

قهر و نازت واسه من درد و بلای دیگه داشت

اگه یارم می شدی، صاحب دنیات می شدم

فکر نکن چشمهای تو یک عاشقای دیگه داشت

راه سفر

 

باز آمده ام از راه سفر، یکبار دگر در خونه تو

گل داده باز گلخونه دل از بوی تو گلپونه تو

سر می نهد این خانه به دوش، شادان و خموش بر شونه تو

پر می کند از باده شکر، چشمون تو را پیمونه تو

 

باز امشب این دیوونه در بر بام و بر سر می زنه

غم اومده تا پشت در، باز حلقه بر در می زنه

یاد تو دوری تو، آتش به جونم می زنه

من می روم اما دلم، در سینه پر پر می زنه

سر دادم این میخونه ای ویرونه دل

باز امشب این دیوونه بر بام و بر سر می زنه

ایران

 

با تو روینده و رویانم من، با تو سوزنده و سوزانم من

چه کنم عاشق ایرانم من، چه کنم عاشق ایرانم من

من چه گمگشته سری دارم من، یوسف رفته ز کنعانم من

همچو فرزندی جدا از مادر، در هوای تو پریشانم من

اگرم نیستبه جز تحفه جان، شرمسار از همه یارانم من

چه کنم عاشق ایرانم من، چه کنم عاشق ایرانم من

 

گاه گاهی که تو حیران شوی، گریه ابر بهارانم من

گاه گاهی که تو غمناک شوی، گریه ابر بهارانم من

گریه ام دست خودم نیست از اوست، پس مپرسید چه گریانم من

دلکی دارم و انسانم من، چه کنم عاشق ایرانم من

حیران(از تو می جویم)

نو حیرانی در این هنگامه، من هم از تو حیران تر

تو در آغاز آبادی، من هم از تو ویران تر

در این بن بست ظلمانی، رهایی را چه می دانی

فرار از خود به سوی غم، و یا از هم گریزان تر

 

اگر از راه برگردیم، سراپا حسرت و دردیم

گذشتن مرگ، ماندن صبر، کدامین است آسان تر

کدامین پیک را گویم، که من هم از تو می جویم

نشانت را و ماندم بی خبر، در آن پریشان تر

در این تنهایی ممتد، فقط دست تو در دستم

ندیدم از تو ای دیر آمده، ناخوانده مهمان تر

نماز

 

نماز مغرب و امشب، به نام عشق برپا کن

واسم از درگه حق، مهربونیتو، تمنا کن

بخواه عشق و از اون قادر

که هر ناگفته می دونه، که هر ناخونده می خونه

اونه، صدا اونه، خدای عاشقا اونه

 

از امشب تا نماز مغرب هر شب

کنارم باش و یارم باش و با من، با من عاشق مدارا کن

بگو یارب من رسوای رسوا کن

تو قلبم آتش افروز وغوغا کن

اگه عشق منی، امشب نماز و هم صدا با قلب من

امشب نماز و هم صدا با قلب من ذکر خدایا کن(الهی)

نیرنگ(تو بودی)

 

به من آنکه بدی آموخت تو بودی

منو آتیش زد و خود سوخت تو بودی

اونکه، با تیر به زهر آلوده عشق

دل و دیده مو به هم دوخت تو بودی

اونکه با شعبده بازی به نیرنگ

لب فریا منو دوخت تو بودی

 

آخر این قصه ما از خود ما از ابتدا پیدا بود، نیرنگ بود، رویا بود

دشمن ما از خود ما هر لحظه بین ما بود، از ما بود، با ما بود

 

تو منو به بازی تلخی کشوندی

که ندونسته به انتها رسوندی

من به خواب تو، تو جادو شده خاک

دشمن ما رو سر سفره نشوندی

اونکه دل به قصه ها باخت تو بودی

خونمونو روی آب ساخت تو بودی

تا از در اومد

 

تا از در اومد، بوی گل اومد

بوی بهار و سوز دل اومد

وقتی نگاهم کرد، آشفته بودم

حرف دلم رو کاش گفته بودم

 

نشست موهاشو شونه کرد

این دل و خوب دیوونه کرد

دل که پی بهونه بود

شکایت از زمونه کرد

دل دیگه سر به راه نشد

یه روز ازش جدا نشد

می میرم نباشه یارش

خیلی خرابه کارش

زندگی(جوانی)

 

دل بریدم از تمام زندگی، در تو گم گشتم به نام زندگی

باتو بودن شد برایم هر نفس معنی ناب کلام زندگی

موج خواهش های تو اما کشید، عاقبت ما رو به کام زندگی

 

به نام زندگانی حرامم شد جوانی

 

نوش دارویم به ما تلخی نکن

تا بنوشم زهر جام زندگی

معنی هر دل بریدن مرگ بود

تو نبودی التیام زندگی

با تقلی رنج ما آغاز شد

رنج افتادن به دام زندگی

لینک ثابت| جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 1:11 توسط فرزاد نبي زاده-محمد نبي زاده |
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
امکانات


اين سایت را 
صفحه خانگي خود كنید !   تماس با مدیر سایت !   اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !   لینک RSS

درباره وبلاگ
باعرض سلام و ادب و احترام خدمت تمامي دوستداران حضرت عشق معين. هدف از راه اندازي اين وبلاگ ارادت مخصوصي است كه ميليونها ايراني و هزاران هزار دوستدار او در سر تا سر نقاط جهان به اين شخصيت هنري دارند.با اميد به آنكه اين وبلاگ مورد رضايت شما دوستان عزيز واقع گردد.ما همواره اميدواريم اين وبلاگ در شان و مرتبت اين چهره هنري باشد.در ضمن براي هرگونه نظرات و پيشنهادات به ايميل آدرس هاي زير مراجعه فرماييد.

18/10/ 1384
farzadnabizadeh2006@yahoo.com
mohamadnabizadehmusic@yahoo.com

آرشیو موضوعی
1-مقدمه
2-سخنی با بازدید کنندگان
3-ارتباط طرفداران با معين
4-بيو گرافي
5-معین شناسی
6-معین از زبان هنرمندان
7-مصاحبه
8-خبر
9-آلبومها
10-دانلود
11-گالری عکس
12-متن ترانه ها
نوشته های پیشین
آبان 1386
اسفند 1385
پيوندهای روزانه
معین نیوز
عشق معین
معین جان
معین
معین موزیک
معین 4411
معین دو هزار و هفت
معین ترانه
نای غم
مکه عشق
ناصري
معين آلبومز
هزار و يك شب معين
معین تکتاز
معین سونگس
معین جورنال
تقدیر نامه
معین بلاگ
معین سونگ
طلوع من
علیر اوار سیتی
معین
معین آوا
معین-بیژن
تا مرز
معین
استاد معین
معین-موزیک
معین جون
معین کینگ آف آرت
عاشق معین
معین لاو
معین فردا
استاد معین
معین آی دی
ميكس ها
معين0
پرستش عشق
معین سوپر استار
ايران معين
معين07
معین پيج

پیوندها
جستجو در وبلاگ




RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
تک پسر یک سایت واقا تک

Web design by: takpesar.tk